نگاه عاشقان را صد زبان است
بود پوشیده از چشم من و تو
هر آن رازی که بر عاشق عیان است
تو مو می بینی و او پیچش مو
"تو ابرو او اشارتهای ابرو"
جوانک زلف دختر را به نرمی
به انگشت نوازش تاب می داد
پری رو گریه می کرد از سر شوق
به نرگس های چشمش آب می داد
میان گریه گاهی خنده می کرد
لبش کار مه تابنده می کرد
جوان در زیر لب با خویش می گفت:
مه من دلربا شیرین دهانست
" میان ماه من تا ماه گردون
تفاوت از زمین تا آسمان است"
پری رو تا برد دل را ز عاشق
به هنگام نیازش ناز می کرد
خمار آلوده نرگس را به صد ناز
گهی می بست و گاهی باز می کرد
جوان آهی کشید و گفت:
ای گل..........
" چه خوش باشد که بعد از انتظاری...."
کلامش را برید و گفت آن ماه:
" به امیدی رسد امیدواری"
جوان گفتا که من امیدوارم
پری گفت امشب امیدت بر آرم
هزاران راز دل گفتند با هم
که گوش باد هم نشنید آنرا
بلی...
راز دل آشفته دلها
نخواهد بار منت از زبان را
به چشم یکدگر تا خیره بودند
هزاران گفته از هم می شنودند
جوان با چشم گریان
گاهگاهی
به چین موج دریا خیره می شد
غم و شوق و امید و نا امیدی
به جان دردمندش چیره می شد
گهی عاشق ز سوز سینه خویش
به روی یار گرد آه می ریخت
گهی با قطره های روشن اشک
ستاره بر رخ آن ماه می ریخت
ز اشک و آه طوفانی به پا بود
" خدای عشق" آنجا " ناخدا" بود
پری رو موی عطر افشان خود را
پریشان در مسیر باد می کرد
ز هم پاشید بنیاد جوان را
که در عاشق کشی بیداد می کرد
ورق می زد کتاب دلبری را
که تا خواند فصول آخری را
جوان آهسته و آرام آرام
سرش بر سینه معشوق خم شد
فروغ از دیده او رخت بر بست
صدای ناله اش یکباره کم شد
ز شوق خود به پای یار جان داد
به جانان بهتر ز جان کی توان داد؟
در آن حالت به روی عاشق زار
نسیمی نرم نرمک باد می زد
ز مرگ عاشقی هجران کشیده
خروشان موج دریا داد می زد
پری رو با نگاهی حیرت آور
پریشان بود با حالی غم انگیز
در آن دم ناله ی صحرا نوردی
به کوه و دشت پیچید از ره دور
که او با سوز دل
این شعر می خواند
به آهنگ نوا اما به صد شور
" خوش آن دلداده ای کین بخت دارد
که پیش روی جانان جان سپارد"